تبليغاتX
پایان شادی
پایان شادی
دل نوشته های من...
سخته که دلت حتی واسه خودت تنگ باشه!

دلت یه هیجان خوب بخواد که همه حالتو عوض کنه اما پیدا نشه،

حتی بهونشم نباشه!!!

این روزا خیلی  سخته.........

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1390/10/08 توسط peranses |
 

خیلی چیزا تموم میشه، تغییر میکنه

منو هم گوشه گیر و تنها میکنه،فکرشم حتی وحشتناک

ولی بلاخره اتفاق میفته

من میشم و خودم و خودم حتی دور از هر چی که دوسته :|

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 1390/09/04 توسط peranses |
 

چقدر حال و هوام به هم ریخته این روزا، دلم یه تنهایی بزرگ میخواد

هیچکی نباشه، تنهای تنها، یه جا هیچکس و نشناسم

که بخوام به چراها جواب بدم، یا فقط بتونم ۳ روز پیش خواهرم فقط خواهرم باشم.

خدایا دلتنگی خیلی سخته. نمیدونم باز من چم شده؟؟؟؟؟؟؟؟

فقط گیج گیجم هیچیم عوضم نمیکنه در حال حاضر.......

کاش میشد فقط دو روز برگشت  به روزایی که دوسشون داشتم.

ای کاش........

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1390/08/29 توسط peranses |
 

دلم امشب به اندازه یه دنیا گرفته

امروز به اندازه یه دنیا تنهایی رو احساس کردم

میترسم ازش واقعـــــا....

امشب تمام آهنگا برام یه حس دیگه داشتن

........... دلتنگی

 

 

با یک غریبه پشت میز می‌‌نشیند

صبحانه می‌‌خورد

احتمالا دور از چشمِ غریبه
...
بغض‌ها را یواشکی می‌‌خورد

از پشت فنجان قهوه

زل می‌‌زند به دور

احتمالا دنبالِ یک تک نگاهِ عاشقانه

در چشم‌های غریبه می‌‌گردد

با غریبه شراب میخورد

سیگار می‌‌کشد

می‌ خوابد

عشق می‌‌ورزد

احتمالا تصورش این است

شبی را با کمی‌ مهتاب

عاشقانه می‌‌سازد

غریبه را به جای سلام می‌‌بوسد

به جای خداحافظی می‌‌بوسد

احتمالا در آرزو هایش

غریبه را تا ابد می‌‌بوسد

احتمالا تا ابد

یک غریبه را می‌‌بوسد

.....

غمناک است

بسیار غمناک

ولی‌

آن غریبه

منم


        نیکی‌ فیروزکوهی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1390/08/25 توسط peranses |
 

دلم برات خیلی تنگه نمیدونم بگم جات خالیه یا جای من پیش تو خالیه

فقط نمیدونم چرا برای من که کمترین خاطررو با تو داشتم جای خالیت حس میشه

کاش بودی و هنوزم مثل بچگی همبازی و همراه داداشم بودی شمایی که همیشتون با هم بود

یاد خنده هات میفتم یاد صدات یاد مهربونیات بهتر از تو کسی بود؟!!!

یاد دستای مهربونت تو بیمارستان با اون حالی که داشتی.....

خیلی به یادتم خیلی  اصلا برام باور کردنی نیست که چرا؟!

بهترین چره تو برام توی یه عکس نقش بسته کنار داداشم...

آروم بخواب عزیزم پیش خدای مهربونت

خدایا دلم خیلی برات تنگ شده.....

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1390/08/11 توسط peranses |
 

مرسی از اون کسی که نفس عمیق کشیدن و یادم داد

میشه جلوی گریه رو بگیره...

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1390/07/20 توسط peranses |

سلام خدا جونم، خوبی؟

دلم گرفته،هم از آدما هم از خودم. میخوام فقط درد دل کنم خدا،هیچ ناشکری در کار نیست.

از 5 شهریور یه هفته میگذره،تمام این یه هفته گریه بوده فکر بوده،حسرت بوده.

امروز گفتم بذار بیخیاال باشم،هرچی فکر این قضیه میومد تو ذهنم حواسم و پرت کردم.

دیدی آخر یه چیزی با یه بهونه دیگه ولی مربوط به همین موضوع اشکم ودر آورد.

دلم شکست واقعا. تنهام نذاری خدا. هرچی اشتباه کردم معذرت، قول دادم بت خدا.

خودت همه چیزو داری میبینی پس.....

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1390/06/14 توسط peranses |
خدایا به خاطر همه چی ممنون.

خدا خیــــــلی مهربونی و ما هیچ وقت اینو نمیفهمیم.

مرسی که خوشحالم کردی.


نوشته شده در تاريخ جمعه 1390/05/21 توسط peranses |
خدایـــــــــــــــــــــــا

دلم گرفتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس.

آی خدا با توام.            

خدایا اصلا دل خوش سیری چند؟

مگه قرار نبود کمکم کنی خدا!

اه این شبا تا ساعت 12  تنها بودن آزارم میده.

خدا به جون خودم منم آدمم.

بــــــــــــــــــــــاور کن.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1390/05/19 توسط peranses |
خدایا این چه بازییه!!!!!

من و میخوای به کجا برسونی! چیو میخوای بهم ثابت کنی!!!

کاش میدونستم این چراها چیه که جواب بدم!

خدایا کاشکی آدمات اینقد دل داشتن که چیزی که دلخورشون کرده رو

با طرفشون در میون بذارن که هزارتا چرا و اما و اگر تو فکرتو گلوت جا نمونه!

خدا خودت میدونی!!!!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1390/05/18 توسط peranses |

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ